دلم برای مادربزرگم تنگ می شودبرای ماجراهای تکراری که هر بار با دیدنم با هیجان تعریف می کرد منم با هیجان گوش می کردم انگار که اولین بار است آن ها را می شنوم،
دلم برای دست های پینه بسته اش که هر بار با دیدنم دستانم را می گرفت و می گفت
" ببین دستانم چقدر داغ است"
دلم برای موهای سفیدش که با حنا رنگ می کرد و از روسری سفیدش بیرون می زد تنگ می شود
دلم برای همه چیزهای ساده ای که فکر نمی کردم روزی آرزویم شوند تنگ می شود...

ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: مادربزرگ, نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 19:15
... گفت گذشته ام همواره همراهم می ماند، اما هر چه خودم را از وقایع آزادتر کنم و بیش تر بر احساسات متمرکز بشوم، بیش تر می فهمم که همیشه، در لحظه اکنون فضای عظیمی هست، نه عظمت است، که می توان با عشق بیش تر، شوق زندگی بیش تر، پُرش کرد...!
برگرفته از کتاب"زهیر" / پائولو کوئلیو / مترجم: آرش حجازی
نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 19:15
انسان تنهاترین موجود روی زمین است
به هیچ کس
و هیچ چیز دل نبندید
هر وابستگی
یعنی یک زخم
در آینده ای دور یا نزدیک...!
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 8:27 توسط مهرسا|
نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: وابستگی, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56

نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56
ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56

یک نفر هست
که طنین صدایش طور دیگری ست،
جور دیگری اسم تو را صدا می زند،
کلمات را طور دیگر ادا می کند،
که صدایش برایت خوبتر است...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:6 توسط مهرسا|
نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56

سیر باشد تازه قصه آغاز شده
دیگر نه می تواند پرواز کند و نه می تواند
بمیرد و این قصه عشق است...

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 13:47 توسط مهرسا|
نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56

چنان از من
که دیدارت محال آید...
از ناکجا تا ناکجاتر چند فرسنگ است؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 10:8 توسط مهرسا|
ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56
بفهمی آدم این زندگی نیستی،
وقتی که خیلی دیگه دیر شده...
نوع نگاه...ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56
ما را در سایت نوع نگاه دنبال میکنید
برچسب: خیلیییییییییییییییی, نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 13:56